بگذارید معرفی ریگ روان را با یک ادعای ظاهرا متناقض آغاز کنیم: کمدی، کاملا جدی است. در دل آثار کمدی است که میتوانیم به روی رقتانگیز زندگی لبخند بزنیم، حتی به این روی منزجرکننده بخندیم و اگر لازم شد، مسخرهاش کنیم. این آثار کمدی هستند که با خندیدن به زشتیها دربارهی آنها بهمان تلنگر میزنند ما را دربارهشان به فکر فرو میبرند. ریگ روان، رمان کمیکِ استیو تولتز داستان زندگی آلدو بنجامین بختبرگشته را تعریف میکند. شخصیتی بیچاره و بدشانس که مدام در حال فلسفیدن است.
او ایدههای عجیب و غریب و ترسناکی مطرح میکند، اما ترسناکتر و عجیب و غریبتر زندگی خود آلدو است. آلدو از آن دست بدشانسهایی است که هربار که دور آتش مینشینند، در کسری از ثانیه مسیر حرکت دود به سمتشان تغییر جهت میدهد. اجازه بدهید همینجا یک هشدار بدهم: اتفاقات رمان قرار است به طرز غیرقابل تحمل و دلخراشی تلخ شوند. جنسی از تلخی که قرار است هنگام خواندن بخشهایی از رمان، با اکراه ادامه دهید و حتی از رفتار گستاخانه نویسنده با آلدوی بیچاره تعجب کنید. استیو تولتز پیش از ریگ روان رمان جزء از کل را نوشته است و با آن به موفقیتهای زیادی هم رسیده است. ریگ روان در قامت جزء از کل نیست، اما در جایجای رمان قرار است لحن گیرا و کنایهآمیز تولتز را بیابید. پس اگر دوست دارید یک کمدی معاصر تند و تیز بخوانید، ریگ روان مناسب شما است.
به علاقه شدید آلدو نوجوان به خدایان یونانی فکر میکنم. خدایانی که لحظهای درنگ نمیکنند در فرستادن عقابها برای پاره پاره کردن امعا و احشایت که هر روز از نو میرویند. یا انداختنت جلوی سگها تا تکهتکهات کنند. یا وادار کردنت به غلتاندن سنگی عظیم به بالای یک کوه برای ابد. نمیتوانم به دهانی که جیغ به شکل حباب ازش خارج میشود فکر نکنم. به بیم نایی پر شده از آب دریا. به آلدوی عصبی و پوشیده با ستارههای دریایی که وقتش را با رمزگشایی از نقش اقلیمی طوطیاهای دریایی میگذارند. ولی در آن همه آب، چطور اشکهایش را پیدا کنم؟ با صدای غیرقابل تحمل نفسهایم چگونه میتوانم صدای ضربان قلب انسانی را بشنوم؟ آلدو چه گفت؟ اقیانوسها رستنگاه فعالیتهای فرازمینیاند نه آسمانها. آنوقت ما مثل احمقها چشم میدوزیم به آسمان. - از متن کتاب