وقتی نیچه گریست


نوشته ی اروین د.یالوم


وقتی یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلسوف‌های تاریخ به روانکاوی پناه ببرد چه می‌شود؟ نتیجه‌ی هم‌نشینی یک روانکاو و یک فیلسوف چیست؟ آیا روانکاوی و آموزه‌هایش می‌توانند مشکلات درونی و روحی فیلسوف برجسته‌ای مانند فردریش نیچه را حل‌و‌فصل کنند؟ رمان تاریخی وقتی نیچه گریست با این مسئله سر و کار دارد. رمان روایتی داستانی از دیدار بین یوزف برویر و فردریش نیچه است. برویر روانکاو اتریشی و همکار زیگموند فروید، پدر علم روانکاوی بود. او به همراه فروید نقش مهمی در شکل‌گیری آموزه‌های روانکاوی داشت. با اینکه راه برویر و فروید از یکدیگر جدا می‌شود، اما تلاش‌های او برای پیشبرد روانکاوی فرویدی کتمان‌ناپذیرند. فردریش نیچه هم فیلسوف، جامعه‌شناس، منتقد، شاعر، ادیب، آهنگساز و استاد زبان زاده‌ی پروس است. تاثیر نیچه بر آموزه‌های فلسفی غرب بر کسی پوشیده نیست.


اروین د. یالوم، نویسنده رمان وقتی نیچه گریست با به‌دست دادن روایتی داستانی از دیدار این دو چهره‌ی برجسته، به مفاهیمی اساسی و انسانی می‌پردازد. یکی از جنبه‌های بسیار جذاب رمان، مشکلات روحی و روانی این دو شخصیت مهم است. شخصیت‌هایی که یکی از او روانکاو و دیگری فیلسوف است. نکته این است که این افراد متفکر و مهم هم دقیقا مانند ما آدم‌های عادی از مشکلات روحی و روانی رنج می‌برند. مسئله‌ی رمان، مسئله‌ی در خطر بودن فلسفه آلمان و جهان به واسطه مشکلات روحی نیچه است. این در حالی است که نیچه به‌عنوان یک فیلسوف برجسته، نمی‌تواند بپذیرد که روانش را به‌دست یک روانکاو بسپارد. بالاخره هرقدر که روانکاوان اعتقاد داشته باشند آدمیزاد تحت تسلط نیرویی نامرئی به نام ضمیر ناخودآگاه قرار دارد، فلاسفه معتقدند بر روان خود تسلطی غیرقابل کتمان دارند.


سرچشمه ترس تو همین است. این فشار در قفسه سینه، از آن است که زندگیِ نازیسته، می‌خواهد سینه‌ات را بشکافد؛ و قلبت زمان را می‌شمرد؛ و طمع به زمان همیشگی است. زمان می‌بلعد و می‌بلعد و چیزی باقی نمی‌گذارد. - از متن کتاب



صفحه ی بعدی
صفحه ی قبلی